عبدالله مستوفى

536

شرح زندگانى من ( تاريخ اجتماعى وادراى دوره قاجاريه ) ( فارسى )

متقاعد ، و بوعدهء خود وفا نمايد . سهل است ، بعد از استعفاى دكتر مصدق از ايالت آذربايجان ، و رجوع كارهاى ايالتى آنجا بنظاميان . در تبريز و ساير شهرهاى اين ايالت هم ، حكومت نظامى اعلام شد . گذشته از جاهائى كه رسما حكومت نظامى داشت ، رفتار نظاميان در كليهء محلهائيكه پادگان نظامى برقرار بود ، نسبت بحكام محل خشن و تحقيرآميز و مانند رويهء روساى قشون خارجى بود ، كه مملكت را بقهر و غلبه تصرف كرده باشند . مردمى كه بحقوق آنها تخطى مىشد ، قدرت هيچگونه تعرض نداشته ، و بعمال قلمى دولت هم كه مراجعه ميكردند ، آنها را از خود بيچاره‌تر ميديدند . حالا درست نظرم نيست ، در همين اوقات بود يا بعدتر ، كه در اصفهان يكى از خرده افسران كه امروز پايهء سرتيپى دارد ، از ريش آخوند فقير همسايه‌اش بدش آمده بود بدون هيچ مقدمه ، و تشريفات بوسيلهء استوار خود ، آخوند را احضار ، و ريش او را تراشيده بود ، بدون اين‌كه رؤساى بالادست ، از اين عمل ديوانه‌وار افسر متعدى ، مؤاخذه‌اى بكنند ، يا ترضيه‌اى از آخوند ريش بريده به عمل آورند . « 1 » در مركز ، سردار سپه براى پهن كردن استقلال خود در نظميه ، بمحبس رفته و با رئيس نظميهء سوئدى مشاجرهء بىموضوع ميكرد ، و حتى بعضى از عابرين را بگناه كوتاهى از احترامات لازمه ، بباد شلاق ميگرفت و مردم را كه از خدمات او در امن كردن كشور ميخواستند حق‌شناس باشند ، بىسبب از خود ميرنجانده و براى خود و نظاميان دشمن ميتراشيد ، و آقايان نظاميان با تكبر و تبخترى با مردم رفتار ميكردند كه من حتى در دورهء سلطنت پهلوى هم ، نظير اين قبيل اعمال ، از شاه كشور نشنيده‌ام . مردم كه در دورهء سلاطين عهد استبداد هم ، از اين قماش تجاوزات نديده بودند ، همه مات و متحير مانده بودند كه بكدام ملجأ پناه ببرند . اگرچه رويهء بالاچاقى نظامى ، بيش و كم و با شدت و ضعف تا شهريور 1320 در افسران ارتش ، از عايدات بود ، ولى در هيچ دوره ، بشدت اين روزها رواج نداشت ، و نميدانم براى حصول چه مقصود بود كه در اين روزها با هر خرده افسرى كه صحبت ميداشتى ، او را چيزى نظير افسرريش بر فوق الذكر مىيافتى . از همه بدتر اين بود كه اين آقايان كه جز مشتى بيسواد نبودند ، ميخواستند تصرف در معقولات كرده ، و حرفهاى چهل اندر چهار « 2 » خود را بكرسى هم بنشانند . منطق ، يا بهتر گفته شود بىمنطقى آنها در ضمن صحبتهاى عادى خنده‌آور بود .

--> ( 1 ) - از افسرريش بر سابق الذكر پرسيده بودند ، براى چه مقصود ريش آخوند را تراشيده‌اى جواب گفته بود : اسلحهء آخوند ريش است خلع سلاح هم از وظايف ما نظاميها است . من او را خلع سلاح كرده‌ام . ( 2 ) - در قالىبافى بهر اندازه كه در يكمتر مربع تار به كار مىكشند بايد به همان اندازه پود بتار ببافند . مثلا اگر در هر گره چهل تار بسته‌اند بايد پشم پود را باندازه‌اى نازك بگيرند كه چهل تاى آن يك گره را پر كند . قالى كه در هر گره مربعى چهل رگ تار و چهار رگ پود داشته باشد در نظر بياوريد تا معنى حرف چهل اندر چهار كه اصطلاح عاميانه است دستگيرتان شود .